عبد الحسين نوايى
76
دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )
مردم تبريز بيشتر مىشد . علاوه بر سپاهيان ماكو از تهران نيز دستهدسته سوار و پياده به كمك مستبدين و عين الدوله به طرف تبريز روان بود . گذشته از فوج ملاير كه قبلا به تبريز رسيده بود ، فوج قزوين به سركردگى انتصار السلطان و سواره و سرباز بختيارى به سركردگى سالار جنگ و يك دسته قزاق و سوارههاى سنجابى و چگينى به تدريج به اطراف تبريز وارد شدند و همه در باغ صاحب ديوان واقع در شمال تبريز جاى گرفتند و سپاه ماكو نيز به چندفرسنگى تبريز رسيدند . ورود اينهمه سپاهيان باعث دلگرمى مستبدين و آخوندهاى مؤسس انجمن اسلاميه و از آن طرف موجب ترس و وحشت مردم تبريز شده بود و جمعى از مردم تبريز كه در اين وقايع بىطرف بودند به ستار خان فشار وارد مىآوردند كه تسليم شود و عاقبت كار را براى او وخيم مىشمردند و از آن طرف عمال قنسولگرى روس در تبريز و بستگان آنها نيز كه فشنگ و تفنگ به مستبدين مىرسانيدند و هواخواه محمد على شاه بودند سعى مىكردند با ايجاد هراس در ميان مجاهدين آنان را وادار به تسليم كنند و حتى زمانى قنسول روس شخصا به ملاقات ستار خان رفته و به وى گفته بود اجازه بده من يك بيرق امپراطورى روس از قونسولگرى براى تو بفرستم كه بر در خانهات نصب كنى و در امان باشى . ستار خان كه در دليرى و مردانگى مانند نداشت ، در جواب گفته بود : « من مىخواهم هفت كشور زير بيرق ايران قرار گيرد . تو به من مىگوئى بيايم زير بيرق روس » چيزى كه در اين ميان باعث دلگرمى و پيشرفت كار مجاهدين بود يكى فتواى علماى بزرك نجف و مراجع مهم تقليد دربارهء قيام مجاهدين بود كه آن را ستوده و مبارزه با مجاهدين و آزاديخواهان را در حكم محاربه با امام زمان خوانده بودند ؛ يكى هم كمكهاى مؤثر و معنوى انجمن آزاديخواهان قفقاز بود كه به وسائل گوناگون اسلحه و تفنگ به مردم تبريز مىرسانيدند و جمعى از آنها كه اغلب بمباندازان ماهرى بودند ، در صف آزاديخواهان و مجاهدين تبريز و دوشبهدوش آنها بر ضد مستبدين مردانه مبارزه مىكردند و داد شجاعت و مردانگى مىدادند .